چرا پلیس باید در تئاتری خیابانی با یگان های ضد شورش خود نقش مقابله با خطرات احتمالی را بازی کند؛ آن هم درست در زمانی که این مهم را در ساحت واقعی به نحو احسن انجام داده و نفس برهم زنندگان نظم و آرامش را گرفته است؟ در حالی که گسترده ترین رسانه انباشته از تصویر پلیس است، چرا او باید خود را بی واسطه به نمایش بگذارد؟ این حاکی از آن است که پلیس به چنان سطحی از قدرت و عظمت رسیده است که ناگزیر از گسترش نموده های خود است؟ یا برعکس، نشان می دهد که جلوه های ویژه و شگردهای نمایشی دیگر نتیجه رضایت بخشی نداشته اند و این تنها آزمایش یک گونه نمایشی دیگر است؟ به ویژه اگر ذائقه ها به تعزیه عادت داشته باشند می توان به موفقیت بیشتر آن امیدوار بود. ...
—چی کارا می کنی؟
— هیچی ولله
— چیه؟ باز تو فکری؟ نَسَخ دافی؟
— نه بابا، تو ام حال داری...
— دِ چی پس؟ بنال دِ...
— فکری این عمریم که سپری شد
— دمت گرم. مال ما که اگزوزی شد
(خنده دسته دافان)
(سپس با موسیقی سیجل به خیابان سورنا رفته و زیر عمر خود رینگ اسپرت می اندازند)... (ادامه)
چرا پلیس باید در تئاتری خیابانی با یگان های ضد شورش خود نقش مقابله با خطرات احتمالی را بازی کند؛ آن هم درست در زمانی که این مهم را در ساحت واقعی به نحو احسن انجام داده و نفس برهم زنندگان نظم و آرامش را گرفته است؟ در حالی که گسترده ترین رسانه انباشته از تصویر پلیس است، چرا او باید خود را بی واسطه به نمایش بگذارد؟ این حاکی از آن است که پلیس به چنان سطحی از قدرت و عظمت رسیده است که ناگزیر از گسترش نموده های خود است؟ یا برعکس، نشان می دهد که جلوه های ویژه و شگردهای نمایشی دیگر نتیجه رضایت بخشی نداشته اند و این تنها آزمایش یک گونه نمایشی دیگر است؟ به ویژه اگر ذائقه ها به تعزیه عادت داشته باشند می توان به موفقیت بیشتر آن امیدوار بود.... (ادامه)
لجن های سرخ هنوز در قبال معضل عادت موضع گیری رسمی نکرده بودند، طبیعتا برای همه روشن بود که آنان مخالف سرسخت چنین طرحی خواهند بود، آنان اما تا آن موقع این مخالفت را ابراز نکرده بودند، چرا که هنوز نسبت به شدت و کیفیت این ابراز مخالفت به توافق نرسیده بودند. جلسه ای که در جان پناه هلن برگزار می شد بنا بود به این ها پاسخ دهد اما عملا به جلسه ای کشدار و توانفرسا در نقد گرایش های ارتجاعی ذیل شبکه تبدیل شده بود. عصبیت بحث هایی که حول "عادت ماهانه" طرح شده بود، دردنشانی بود از بیماری شبکه. از شکافی که پیوسته عمیق تر می شد، همبستگی که می گسست و رفیقانی که رو در روی هم می ایستادند. مذهب و پول غیر رسمی و مردانی اندک شمار در شبکه پذیرفته شده بودند و این تحمل پذیر نبود، عادت ماهانه گویی سنگر آخری بود که اگر از دست می رفت شکست قطعی و همیشگی لجن ها بود. شکستی محتوم که از آغاز زمزمه های محافظه کارانه ای که به بهانه صلح در پی محدود کردن پارتیزان ها بودند قابل حدس زدن بود.... (ادامه)
شورش شیرینی
در نوار غمزه
حمله های انتحاری شبانه
سمتت
مرگ تا از شادی
خنده خودگردان
دست ها چفت هم
سرخوش و سرگردان
سر
گردان
به سماعی نازین
گاز از فرط بخندی تا اشک... (ادامه)