—انحنای پشتت به قوس داس می مونه...
— نا انحنای جلوی تو هم به چکش...
(سرودهای انقلابی پس زمینه اوج می گیرد)
(دوربین به سمت پنجره نیمه باز می گردد)... (ادامه)
دوم خرداد، که از سر تصادفی اعجاز آمیز حوالی سالگرد مجلس ختم غیر رسمی انقلاب رخ داد، جنازه را از چنگ پروپاگاندای حکومتی به در آورد. عده ای با وارسی آن پیکر بی جان در جستجوی اندک علائم حیاتی بودند، لیبرال ها بی شفقتی بر مرگ آرمان ریشخند می زدند و اصلاح طلبان با سرگردان کردن روح دوم خرداد از آن جنازه متحرکی ساختند به نام اصلاحات. هجدهم تیر آخرین شوکی بود که در عصر اصلاحات به امید دمیدن جانی تازه به این پیکر داده شد؛ خود اما به عزایی دیگر بدل گردید. همین ماتم هم اما منع شد. دانشگاه فردای هجدهم تیر سیاه پوشید، اما جامه سیاهش را بر تنش دریدند و زخم خورده، عریان و نحیف عقب نشاندندش؛ تن بی جان انقلاب بر زمین مانده بود، هنوز داشت می گندید.... (ادامه)
موهایش از رطوبتی دیرپا تاب خورده بود. گل و لایی که بر صورتش نشسته بود به آرایشی سحرآمیز می مانست برای آیینی باستانی. پوست گندم گونش ترک ترک شده بود از سرما و باد و آفتاب. بعد از ده روز نبرد بی وقفه، در این آرامش ناگهانی چنان غرق شده و آرام نشسته بود که بودا باید به او تاسی می کرد. هِمِرا از پشت سرک کشید و ترک ها را تا اوایل کمرش، جایی که یقه می گذاشت، تعقیب کرد. پایین تر، شاید به خاطر مصونیت زیر لباس، ترک ها محو می شدند، شاید هم نوری که رنگ می باخت و سایه ای که جان می گرفت پایین ها را تازه تر می نمود. به بهانه رفع خستگی شانه هایش را فشرد.... (ادامه)